﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>hoomer39124</title>
    <description>hoomer39124's description</description>
    <link>http://hoomer39124.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>hoomer39124 shams</managingEditor>
    <lastBuildDate>Sun, 03 Feb 2008 10:16:00 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;div id="about"&gt;نمي دانم در كجايي هر كجا باشي روزي خواهي آمد.&lt;br /&gt;روزي مي آيي و دستان مهربانت نوازشگر دستان ما كه سالها به سوي آسمان دراز بود و لبهايمان كه ذاكر دعاي فرجت بود مي شود. اي خورشيد عالم بشريت، طلوع كن كه دلهايمان تاريك تاريك است و وجودمان سرد سرد، بيا و دلمان را روشن و وجودمان را گرم كن.&lt;br /&gt;آري اي آقاي مهربان اي منجي عالم امكان، اي صاحب الزمان تو را مي گويم، تو را مي خواهم و با چشمان گريان تو را مي خوانم:&lt;br /&gt;اللهم کن لوليک الحجة بن الحسن صلواتک عليه و علي آبائه في هذه الساعة و في کل الساعة ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً حتي تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فيها طويلا برحمتک يا ارحم الراحمين . اللهم صل علي محمد وآل محمد وعجل فرجهم.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;</description>
      <link>http://hoomer39124.persianblog.ir/post/14</link>
      <author>hoomer39124 shams</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=112310&amp;postID=2315609</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-112310.post-2315609</guid>
      <pubDate>Sun, 03 Feb 2008 10:16:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>شفیعه روز جزا</title>
      <description>&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;&lt;sup&gt;&lt;font size="3"&gt;&lt;font color="#000000"&gt;امام صادق&lt;font size="2"&gt;(ع)&lt;/font&gt; می فرمایند:&lt;font size="1"&gt;((&lt;/font&gt; برای خدا حرمیست و آن مکه، برای پیامبر حرمی است و آن مدینه و برای امیرالمومنین حرمی است و آن کوفه. آگاه با شید که حرم من و فرزندان من، قم است&lt;font size="1"&gt;))&lt;/font&gt; ار این بیان مبارک امام صادق&lt;font size="2"&gt;(ع)&lt;/font&gt;، اینگونه می توان اندیشید که حرم مطهر حضرت معصومه&lt;font size="2"&gt;(س)&lt;/font&gt; تجلی گاه حرم مخفی حضرت زهرا است. حرم امام صادق و امام کاظم &lt;font size="2"&gt;(ع)&lt;/font&gt;، امام جواد و امام رضا&lt;font size="2"&gt; (ع)&lt;/font&gt;، امام هادی و امام عسگری&lt;font size="2"&gt;(ع)&lt;/font&gt; است. و طبیعی است که چنین مکانی قدمگاه و زیارتگاه امام زمان &lt;font size="2"&gt;(عج)&lt;/font&gt; نیز، هست. و در ارزش زیارت این بانوی بزرگوار، امام رضا چنین می فرمایند: &lt;font size="1"&gt;((&lt;/font&gt;هر کس حضرت معصومه&lt;font size="2"&gt;(س)&lt;/font&gt; را در قم زیارت کند، همانند کسی است که مرا زیارت کرده باشد&lt;font size="1"&gt;))&lt;/font&gt; و در فرازی از زیارت نامه حضرت معصومه که توسط امام رضا انشا شده&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;است، چنین آمده : &lt;font size="1"&gt;((&lt;/font&gt;ای فاطمه در بهشت شفیع من باش، که نزد خدا برای شفاعت جایگاهی ویژه داری&lt;font size="1"&gt;))&lt;/font&gt; با توجه به روایت فوق و این حدیث از امام صادق&lt;font size="2"&gt;(ع)&lt;/font&gt; که می فرمایند: &lt;font size="2"&gt;((&lt;/font&gt;به زودی بانویی از &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;فرزندان من در قم دفن می شود، که با شفاعت او تمام&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;پیروان و شیعیان من به بهشت وارد می شوند&lt;font size="1"&gt;))&lt;/font&gt; به این نتیجه می رسیم که بعد از حضرت زهرا &lt;font size="2"&gt;(س)&lt;/font&gt; از جهت گستردگی شفاعت، هیچ بانویی به حضرت معصومه نمی رسد. و از اینرو ایشان را چنین لقب داده اند:&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;&lt;font size="2"&gt;&lt;font size="1"&gt;((&lt;/font&gt; &lt;/font&gt;شفیعه روز جزا &lt;font size="1"&gt;))&lt;p /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;&lt;sup&gt;&lt;font size="3"&gt;&lt;/font&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/span&gt;&lt;font color="#000000"&gt; &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;&lt;font color="#000000"&gt;&lt;sup&gt;&lt;font size="3"&gt;خداوندو شاکرم که در شهری درس می خونم که سایه لطف و محبت کریمه اهل بیت، بر تمام مردم این شهر احاطه داره. نایب الزیارة همه دوستان و یاران همراه هستم.&lt;/font&gt;&lt;/sup&gt; &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;font color="#000000"&gt; &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://hoomer39124.persianblog.ir/post/13</link>
      <author>hoomer39124 shams</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=112310&amp;postID=2315608</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-112310.post-2315608</guid>
      <pubDate>Sun, 03 Feb 2008 09:58:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>نامه ای به خط امام زمان</title>
      <description>&lt;font color="#660000"&gt;&lt;font size="3"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;دلم نیومد تصویری به این زیبایی رو براتون نذارم .&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;font color="#000000"&gt;&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;img height="284" hspace="0" src="http://www.niksalehi.com/public/khabar/emam_zaman.jpg" width="552" align="textTop" border="0" /&gt; &lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;</description>
      <link>http://hoomer39124.persianblog.ir/post/12</link>
      <author>hoomer39124 shams</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=112310&amp;postID=2315607</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-112310.post-2315607</guid>
      <pubDate>Fri, 01 Feb 2008 18:52:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;font color="#660000" size="4"&gt;بسم اللّه الرّحمن الرّحیم&lt;/font&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;مـژده‌ی آمـدنت قیمـت جـان می‌ارزد                             تاری از موی تو آقـا به جهـان می‌ارزد&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;font color="#660000" size="2"&gt;یا صاحب‌الزمان!&lt;/font&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;می‌گویند درد انتظار مثل درد دندان است که تا به سر نیامده به عمق جان اثر می‌کند. ولی ای کاش درد انتظارت مثل هزاران درد دندان بود. درد فراقت بند بند وجودم را می‌گدازد. نمی‌دانم چه وقت این سوز هجران به سر خواهد آمد و آن لحظه‌ی باور نکردنی برایم به وقوع خواهد پیوست. &lt;br /&gt;یا صاحب‌الزمان! تا کی در آسمان به پرنده خیره شوم؟ تا کی در پیاده‌روی نگرانی انتظار قدم زنم؟ تا کی گل‌های سرخ را به یادت بر پرده‌ها سنجاق کنم؟ و تا کی شب‌های جمعه به یادت بخوانم سلامٌ علی آل یاسین؟ چشم به راهم و در انتظارت، تا با دلی سوخته از فراقت در نیمه‌ی شعبان برای خدمتگزاریت کمر همّت بندم. تا یار که را خواهد و میلش به که افتد.&lt;img style="WIDTH: 636px; HEIGHT: 555px" height="555" hspace="0" src="http://www.imagehosting.com/out.php/i1068860_mahdi.jpg" width="636" align="textTop" border="0" /&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://hoomer39124.persianblog.ir/post/11</link>
      <author>hoomer39124 shams</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=112310&amp;postID=2315605</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-112310.post-2315605</guid>
      <pubDate>Fri, 01 Feb 2008 18:43:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>با ياد تو</title>
      <description>&lt;p&gt;با یاد تو آغاز می‌کنم که سرآغاز هر سخن و شیرینی هر نوشته و لذّت هر عاشقی. دنیا با نام تو زیباست و عشق با نام رنگین تو معنا پیدا می‌کند. وجودت را سال‌هاست که در خود احساس می‌کنم و عشق تو سالیان سال است که مرا بی‌چاره کرده است. کودکیم را می‌گویم که با نام و یاد تو مادر مرا در آغوش می‌کشید و در گوش دلم نجوای محبّت تو می‌کرد. در ویران‌کده‌ی دلم پا گذاشتی و مرا از قید و بند حقارت و پستی در آوردی. تو را با تمام وجودم، با تمام هستیم دوست دارم ای تنها غریب دوران! &lt;br /&gt;چون بوی خوش عطر که نه، صدها و . . . بار خوش‌بوتر از عطر خانه‌ی دلم را معطّر نمودی، اما همچون بوی عطر، زود بیرون نرفتی. یاد از شب‌هایی می‌کنم که در هجر تو و در دوری از بوی خوش حضورت سپری شد و چه شب‌ها و روزهایی که در مصیبت نبودنت اشک حسرت ریختم و ای کاش تو را دمی دیده بودم. اما این چه حرفی ست که می‌گویم، من کجا و آن مهربان همیشه وفادار به دوستی کجا، من کجا و آن یار سفرکرده کجا، من کجا و آن یار غایب کجا؟! من در خودم جرأت نگاه به صورتش را نمی‌یابم. چگونه شرم و حیا اجازه می‌دهد که منِ کوچک و حقیر چهره‌ی آن گل زیبا را نظاره نمایم؟! با همه‌ی کوچکی و زشتیم، باز او آمد و در كنارم نشست. اگر او نبود، من چگونه می‌توانستم برای حسینش گریه کنم؟ چگونه پای دلم می‌توانست در برابر عظمتش ایستادگی کند؟ وای از غریبی دوران! &lt;br /&gt;لحظه‌ای را که دست نوازشت بر سرم کشیده شد، فراموش نمی‌کنم. آن لحظه‌ای که من برای مادرت می‌گریستم و تو مرا با تمام بدی‌هایم می‌خریدی و صدای یا زهرایم آبی بود بر آتش غم‌ها و مصیبت‌هایت. &lt;br /&gt;آخرین سخنم فقط شرمندگی از بزرگیت، از گذشتت می‌باشد. تو را می‌خوانم و تو را صدا می‌کنم و صدای الامانم بلند است که ای مولای غریبم و ای پدر مهربانم و ای ارباب خوبم! مرا از قید گناه آزاد کن و حلقه‌ی نوکری را از گردنم باز مکن! &lt;br /&gt;صدایت می‌کنم؛ مرا دریاب و کوچکیم را ببین و پناهم ده! &lt;br /&gt;امیدم خیمه‌گاه توست، آرزویم ظهور تو و پناهم مجلس حسین توست&lt;img height="375" hspace="0" src="http://www.islamic-isf.com/pictures/Image/emam-zaman.jpg" width="549" align="textTop" border="0" /&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://hoomer39124.persianblog.ir/post/10</link>
      <author>hoomer39124 shams</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=112310&amp;postID=2315604</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-112310.post-2315604</guid>
      <pubDate>Fri, 01 Feb 2008 18:36:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;font color="#660000" size="3"&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;انتظار&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سال‌هاست که در انتظار دیدن جمالت، چشم انتظاریم. به هر گلی که می‌رسیم، بوی تو را در آن جست و جو می‌کنیم. در کوچه پس کوچه‌های عشق به دنبال معشوق می‌گردیم تا شاید نشانی تو بیابیم و بتوانیم گرمای وجودت را با تمام وجودمان حس کنیم. چه زیباست لحظه‌ی وصال! یا صاحب الزمان عجّل‌الله‌تعالی‌فرجک‌الشریف! قلبم آکنده از عشق به شماست، ولی اعمالم، چیز دیگری می‌گویند. شنیده‌ام که اندرون قلب مرا می‌بینی و گرچه اعمالم باعث آزردگی خاطر شماست ولی عشق به وصال وجود نازنینت، مرا به زندگی و آینده امیدوار می‌کند. &lt;br /&gt;در آن نفـس کـه بمـیرم در آرزوی تو باشم    بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم&lt;br /&gt;قلم ناتوان است از حس و نگارش عشقی که خودم هم نمی‌توانم آن را بیان کنم. &lt;br /&gt;مولای من! آن زمان که در جست و جوی شما آواره‌ی کوی و برزن هستم تا نشانی از تو بیابم، وقتی به در خیمه می‌رسم، متوجّه می‌شوم که من نیز مانند آن مرد صابونی، غرق در پستی‌هایی هستم که مانع رسیدن به وصال محبوب است. &lt;br /&gt;هنگامی که به درون خود و به فطرت اولیه‌ی خویش که خداوند در نهاد همه گذاشته مراجعه می‌کنم، با چشم دل آثار و برکات شما را به خوبی می‌بینم و بارقه‌های امید در وجودم شعله‌ور می‌شود. &lt;br /&gt;بهشـت عـدن اگر خـواهی بیا با ما به میخانه            که از روی خمت سوزی به حوض کوثر اندازیم&lt;br /&gt;آری، جهت رسیدن به کمال عظمای الهی باید به در خانه رفت. باید خانه را پیدا کرد و در مسیر رسیدن، از سختی‌ها و نا ملایمات نترسید. &lt;br /&gt;در بیابان گـر به شـوق کعبه خواهی زد قـدم            سـرزنش‌ها گـر کـند خـار مـغـیلان غـم مخـور&lt;br /&gt;در پایا ن عذر این حقیر را از نارسا بودن و ادا نکردن حقّ مطلب، پذیرا باشید&lt;img style="WIDTH: 564px; HEIGHT: 314px" height="314" hspace="0" src="http://www.ghadeer.org/site/abasaleh/gallery/073.jpg" width="564" align="textTop" border="0" /&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://hoomer39124.persianblog.ir/post/9</link>
      <author>hoomer39124 shams</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=112310&amp;postID=2315603</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-112310.post-2315603</guid>
      <pubDate>Fri, 01 Feb 2008 18:25:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;font color="#660000"&gt;مهدی جان !&lt;/font&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="center"&gt;مهدی جان! بگذار نباشد بر من صبحی که بدون تو آغاز شود. در آن پگاهی که نسیم عشق شروع به وزیدن می‌کند، در آن سکوت صبحگاهی، فقط تویی که می‌توانی روح سوهان خورده‌ی مرا از زخم زمانه التیام بخشی. &lt;br /&gt;مولای من! می‌گویند انتظار مثل درد دندان است ولی نه، اگر این‌طور بود، آن را به راحتی به دور می‌انداختم. والله که از انتظار بند بند وجودم در آتش فراقت می‌سوزد.  &lt;br /&gt;یا صاحب‌الزمان! تا کی در آسمان به پرنده خیره شوم؟ تا کی گل‌های سرخ را به یادت بر پرده‌ها سنجاق کنم؟ تا کی در پیاده‌روی نگرانی انتظار قدم زنم؟ &lt;br /&gt;مولای من! ارمغان غیبت تو، دل شکسته‌ای ست که در قفس سینه‌ام بر بستر انتظار آرمیده است. &lt;br /&gt;یا صاحب‌الزمان! سایه‌ی سبزت بر سرم کم مباد. ای کاش دعایم مستجاب می‌شد که خداوند گناهانم را به محضرت نرساند تا دل پر دردت از دست نوکر بی مقدارت نرنجد، زیرا دل قشنگت دیگر جای گنجاندن کجروی‌های مرا ندارد. کاش بر دعای فرجم در حق تو ای گل زهرا سلام‌الله‌علیها، مرغ آمین، آمین می‌گفت و تو را از زندان غیبت نجات می‌داد. &lt;br /&gt;آیا مرا به مروارید بخشش مزیّن خواهی کرد؟ آیا می‌شود که دوباره مثل روزهای اوّل آشنایی‌ام با تو، به خوابم بیایی و بر روی سیاهم لبخند بزنی؟ هنوز چهره‌ی مهربانت را که در خواب دیده بودم، از خاطرم نرفته چون می‌دانم که از دل نرود هر آن که از دیده برفت. &lt;br /&gt;گل زیبای خاطرات شیرینم، مهدی جان! اگر پس از مرگم گورم را بشکافی و قلبم وجود داشته باشد، خواهی دید که روی آن نوشته شده: نفرین بر انتظار که قاتلم بود. &lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl"&gt;نمی‌دانم چه‌طور بگویم که خودم هم راضی شوم. اگر با زبانِ دلم شروع کنم حرفم زود تمام می‌شود، امّا دوست دارم با همان امامی نجوا کنم که بهایی برای محبّتش نداده بودم. &lt;br /&gt;داشتم زندگیم را می‌کردم؛ تا این که صحبت از آقایی به میان آمد که خود غریب بود و به درد دیگران آشنا. &lt;br /&gt;گفتم یا علی بگویم و با آقایی که این همه ذکر خیرش را می‌کنند، صحبتی کنم. &lt;br /&gt;کلام اوّل همان و جواب هم همان. &lt;br /&gt;به خدا اصلاً نمی‌توانم چیزی از محبّت اربابم بگویم. اگر شرمندگی را بهانه قرار دهم، باز هم وجدانم راضی نمی‌شود و راستی اگر شرم می‌کردم . . . &lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl"&gt;کلام آخر: &lt;br /&gt;خدایا اگر قرار است بمیرم، بگذار امامم بیاید؛ &lt;br /&gt;        اگر قرار است بسوزم، بگذار امامم ببیند؛ &lt;br /&gt;     و اگر قرار است به غربت نشستن او از جانب ما باشد، الهی العفو! &lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl"&gt;محبّت به امام زمان علیه‌السلام &lt;br /&gt;از زمانی که احساس محبّت امام زمان عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه را در وجود خودم دیدم، احساس انسانیّت، تکامل، پر ظـرفـیتی، معـنویت و هر چـه خصـوصیت و نشـانه‌ی مثبت که در وجـود خـودم دیدم، مدیون محبّت امام زمان عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه شدم. ولی افسوس که منِ حقیر، شکرگذار و جوابگوی خوبی برای این نعمت محبّت امام زمان نبوده و نیستم. چه ما شکرگذار باشیم یا نباشیم، و چه قدمی برای حضرت برداریم یا نه، باز هم محبّت امام زمان به ما می‌رسد ولی ما نمی‌فهمیم. بله، محبّت آن‌ها یک‌طرفه است، آن‌ها خاندان کرم هستند. در صورتی که محبّت باید دو طرفه باشد تا تداوم پیدا کند و بیشتر و بیشتر شود. &lt;br /&gt;شما در نظر بگیرید اگر دو دوست به هم محبّت داشته باشند، این دوستی تا زمانی پا بر جا و استوار است که محبّت بین آن‌ها وجود دارد. حالا شما را به خدا قسم لحظه‌ای توجه کنید به دوستی بین ما و امام زمان. مگر این نیست که ما خودمان را دوست و دوستدار امام زمان می‌دانیم. چه‌قدر ما نسبت به امام زمان محبّت داریم و یا جوابگوی ذره‌ای از محبّت امام زمان هستیم. منظورم از جوابگویی محبّت امام زمان این است که حداقل گناه نکنیم. ولی افسوس که نه تنها محبّت نداریم، بلکه هر روز با اعمال و کردارمان دل امام زمان را به درد می‌آوریم و روحش را آزرده خاطر می‌کنیم. &lt;br /&gt;به امید آن روزی که ما هم یکی از محبّان واقعی امام زمان باشیم. ان‌شاءَالله! &lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl"&gt;از چه بنویسم؟ از خودم بنویسم یا از آن عزیز؟ شما به من گفتی که از او بنویس؛ ولی هر چه بخواهم بنویسم از او که نمی‌توانم چیزی فهمید که به قلم بیاید، پس از خودم می‌نویسم که خودم را می‌شناسم. حتماً می‌خواهی بگویی که مطلب مرا نفهمیدی، چه ربط است میان تو و او که می‌خواهی از خودت بنویسی. نه، من هم خوب مطلب را گرفتم و می‌دانم که میان او و من ربطی نیست، ولی مانعی که هست من خوب می‌دانم که اعمالی انجام می‌دهم که او دوست ندارد، پس همین‌قدر او را می‌شناسم که می‌دانم او از اعمال من راضی نیست. او را این قدر می‌شناسم که این قدر دوست‌داشتنی و رئوف است که می‌گوید اشکالی ندارد، دیگر انجام مده. می‌دانم که او این‌قدر دل رحیم است که برای گناهانم طلب آمرزش می‌کند. پس اگر خودم را بشناسم و بفهمم مراد از خلقت من چه بوده است می‌توانم درک کنم که رضای او در چیست و در این راه قدم بردارم که همه‌ی خواست او از من این است&lt;img height="404" hspace="0" src="http://entezarehojat.persiangig.ir/image/farshchiyan.jpg" width="549" align="textTop" border="2" /&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://hoomer39124.persianblog.ir/post/8</link>
      <author>hoomer39124 shams</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=112310&amp;postID=2315602</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-112310.post-2315602</guid>
      <pubDate>Fri, 01 Feb 2008 17:58:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;img height="435" hspace="0" src="http://isurrender.persiangig.ir/Mehdi.jpg" width="552" align="baseline" border="0" /&gt;</description>
      <link>http://hoomer39124.persianblog.ir/post/7</link>
      <author>hoomer39124 shams</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=112310&amp;postID=2315601</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-112310.post-2315601</guid>
      <pubDate>Fri, 01 Feb 2008 13:48:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: center" align="center"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 14pt; COLOR: #ff6600; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;بررسى افسانه‏ى جزيره خضراء&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-SIZE: 14pt; COLOR: #ff6600; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;تاريخ جهان اسلام و عقايد و افكارى كه در بستر آن ظهور و بروز كرده، اقيانوسى متلاطم و بى‏كران و عرصه‏اى بسيار گسترده است . حركت در امواج متلاطم و بعضا ظلمانى اين اقيانوس، نيازمند وسيله‏اى مطمئن و راهنمايى درياديده است . در غير اين صورت، در شب تاريك دريا و امواج سهمگين آن، نمى‏توان راهى به ساحل نجات يافت&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; . &lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;عقايد، اخبار و احاديثى كه در بستر اين فرهنگ نيازمند بررسى و نقد هستند، كم نيستند . فقهاى اسلام از عصر غيبت تاكنون سعى بر حراست اخبار و احاديث از نفوذ خطاها، تحريف‏ها و انحرافات داشته‏اند . اگر زحمات آن بزرگواران نبود، سرنوشت اسلام و تشيع دستخوش مخاطرات عظيم فكرى مى‏گشت و راه كشف حقيقت‏بر همگان مسدود مى‏شد&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; . &lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;از جمله داستان‏هايى كه تحت تاثير حوادث زمان خود شكل گرفته و پس از مقدارى تحريف، تطبيقى بى‏جا در مورد آن صورت گرفته، و در برخى مجامع روايى شيعه نفوذ كرده است، داستانى است‏به نام «جزيره‏ى خضراء» . از آن جا كه در دو دهه‏ى گذشته با قلم فرسايى برخى افراد بى‏اطلاع از تاريخ، اين داستان منتشر شده و به علاوه، در تكلفى ناشيانه، آن را بر مثلث‏برمودا تطبيق كرده‏اند، لازم شد در اطراف اين واقعه، كنكاش بيشترى صورت گيرد تا اذهان ارادتمندان به حضرت ولى عصر (عج) از اين گونه خطاها پيراسته شود . &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;font color="#660033" size="5"&gt;خلاصه‏ى داستان&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" dir="ltr" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;مرحوم علامه مجلسى‏قدس سره در بحارالانوار (ج 52، ص 159) مى‏نويسند&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;: &lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;رساله‏اى يافتم مشهور به داستان جزيره‏ى خضراء . . . و چون آن را در كتاب‏هاى روايى نديدم، عين آن را در فصل جداگانه‏اى آوردم&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; . &lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;يابنده‏ى آن متن مى‏گويد: در آن متن چنين آمده است:                                                      &lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;من (فضل بن يحيى كوفى) در سال 699 ه . ق . در كربلا از دو نفر، داستانى شنيدم . آن ها داستان را، از زين الدين على بن فاضل مازندرانى، نقل مى‏كردند . داستان مربوط به جزيره‏ى خضرا در درياى سفيد بود . مشتاق شدم داستان را از خود على بن فاضل بشنوم . به همين دليل به حله رفتم و در خانه‏ى سيد فخرالدين، با على بن فاضل ملاقات كردم و اصل داستان را جويا شدم&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; . &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;او، داستان را در حضور عده‏اى از دانشمندان حله و نواحى آن چنين بازگو كرد: سال‏ها در دمشق نزد شيخ عبدالرحيم حنفى و شيخ زين الدين على مغربى اندلسى تحصيل مى‏كردم . روزى شيخ مغربى عزم سفر به مصر كرد . من و عده‏اى از شاگردان با او همراه شديم . به قاهره رسيديم . استاد مدتى در الازهر به تدريس پرداخت، تا اين‏كه نامه‏اى از اندلس آمد كه خبر از بيمارى پدر استاد مى‏داد . استاد عزم اندلس كرد . من و برخى از شاگردان با او همراه شديم&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; . &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;به اولين قريه اندلس كه رسيديم، من بيمار شدم . به ناچار، استاد مرا به خطيب آن قريه سپرد و خود به سفر ادامه داد&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; . &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;سه روز بيمار بودم، پس از آن، روزى در اطراف ده قدم مى‏زدم كه كاروانى از طرف كوه‏هاى ساحل درياى غربى وارد شدند و با خود پشم و روغن و كالاهاى ديگر داشتند . پرسيدم: از كجا مى‏آيند؟ گفتند: از دهى از سرزمين بربرها مى‏آيند كه نزديك جزاير رافضيان است&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; .&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;هنگامى كه نام رافضيان را شنيدم، مشتاق زيارت آنان شدم . تا محل آنان، 25 روز راه بود كه دو روز بى‏آب و آبادى و بقيه آباد بودند، حركت كردم و به سرزمين آباد رسيدم . به جزيره‏اى رسيدم با ديوارهاى بلند و برج‏هاى مستحكم كه بر ساحل دريا قرار داشت . مردم آن جزيره، شيعه بودند و اذان و نماز آن‏ها بر هيات شيعيان بود&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; . &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;آنان از من پذيرايى كردند . پرسيدم: غذاى شما از كجا تامين مى‏شود؟ گفتند: از جزيره‏ى خضراء در درياى سفيد كه جزاير فرزندان امام زمان (عج) است كه سالى دو مرتبه، براى ما غذا مى‏آورند&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; . &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;منتظر شدم تا كاروان كشتى‏ها از جزيره‏ى خضراء رسيد . فرمانده‏ى آن، پيرمردى بود كه مرا مى‏شناخت و اسم من و پدرم را نيز مى‏دانست . او مرا با خود به جزيره‏ى خضراء برد&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; . &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;شانزده روز كه گذشت، آب سفيدى در اطراف كشتى ديدم و علت آن را پرسيدم . شيخ گفت: اين درياى سفيد است و آن جزيره‏ى خضراء . اين آب‏هاى سفيد، اطراف جزيره را گرفته است و هرگاه كشتى دشمنان ما وارد آن شود، غرق مى‏گردد . وارد جزيره شديم . شهر داراى قلعه‏ها و برج‏هاى زياد و هفت‏حصار بود . خانه‏هاى آن از سنگ مرمر روشن بود&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; . . . . &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;در مسجد جزيره با سيد شمس الدين محمد كه عالم آن جزيره بود، ملاقات كردم . او مرا در مسجد جاى داد . آنان نماز جمعه مى‏خواندند (واجب مى‏دانستند .) از سيد شمس الدين پرسيدم: آيا امام حاضر است؟ گفت: نه، ولى من نايب خاص او هستم . به او گفتم: امام را ديده‏اى؟ گفت: نه، ولى پدرم، صداى او را شنيده و جدم، او را ديده است&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; . &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;سيد مرا به اطراف برد . در آن‏جا كوهى مرتفع بود كه قبه‏اى در آن وجود داشت و دو خادم در آن‏جا بودند . سيد گفت: من هر صبح جمعه آن‏جا مى‏روم و امام زمان را زيارت مى‏كنم و در آن‏جا ورقه‏اى مى‏يابم كه مسايل مورد نياز درآن نوشته شده است&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; . &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;من نيز به آن كوه رفتم و خادمان قبه از من پذيرايى كردند . . . در مورد ديدن امام زمان (عج) از آنان پرسيدم، گفتند: غير ممكن است&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; . &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;درباره‏ى سيد شمس الدين از شيخ محمد (كه با او به خضراء آمدم) پرسيدم . گفت: او از فرزندان فرزندان امام است و بين او و امام، پنج واسطه است&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; . &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;با سيد شمس الدين، گفت وگوى بسيار كردم و قرآن را نزد او خواندم . از او درباره‏ى ارتباط آيات و اين‏كه برخى آيات، با قبل بى ارتباط هستند، پرسيدم . پاسخ داد: . . . . مسلمانان پس از رسول خدا و به دستور خلفا، قرآن را جمع‏آورى كردند . از همين رو، آياتى كه در قدح و مذمت‏خلفا بود، از آن ساقط كردند . از همين جهت، آيات را نامربوط مى‏بينى، ولى قرآن على عليه السلام كه نزد صاحب الامر (عج) است، از هر نقصى مبراست و همه چيز در آن آمده است&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; . &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;در جمعه‏ى دومى كه در آن جا بودم، پس از نماز، سر و صداى بسيار زيادى از بيرون مسجد شنيده شد . پرسيدم: اين صداها چيست؟ سيد پاسخ داد: فرماندهان ارتش ما هر دو جمعه‏ى ميانى ماه سوار مى‏شوند و منتظر فرج هستند . پس از اين‏كه آنان را در بيرون مسجد ديدم، سيد گفت: آيا آنان را شمارش كردى؟ گفتم: نه . گفت: آنان سيصد نفرند و سيزده نفر باقى مانده‏اند&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; . &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;از سيد پرسيدم: علماى ما احاديثى نقل مى‏كنند كه هر كس پس از غيبت ادعا كند مرا ديده است، دروغ مى‏گويد . حال چگونه است كه برخى از شما، او را مى‏بينيد؟&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;سيد گفت: درست مى‏گويى، ولى اين حديث مربوط به زمانى است كه دشمنان آن حضرت و فرعون‏هاى بنى العباس فراوان بودند، اما اكنون كه اين چنين نيست و سرزمين ما از آنان دور است، ديدار آن حضرت ممكن است&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; . &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;سيد شمس الدين ادعا كرد كه: تو نيز امام زمان (عج) را دو مرتبه ديده‏اى، ولى نشناخته‏اى. هم‏چنين گفت كه آن حضرت، خمس را بر شيعيان خود مباح كرده است و آن حضرت هر سال حج مى‏گذارد و پدرانش را در مدينه، عراق و طوس زيارت مى‏كند.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;                                                                   &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;اين خلاصه‏اى از داستان بود . البته كسانى كه خواهان اطلاع دقيق‏ترى هستند، مى‏توانند داستان را در بحارالانوار يا منابع ديگر مطالعه كنند&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; . &lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;font color="#660033" size="4"&gt;بررسى داستان از نظر سند&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" dir="ltr" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;از مهم‏ترين موضوعات در بررسى سند يك خبر، منابعى است كه آن خبر را ذكر كرده‏اند . بديهى است هر قدر، منابع يك خبر به عصر صدور و حدوث آن نزديك‏تر باشد، آن خبر اعتبار بيشترى خواهد داشت . در مورد داستان جزيره‏ى خضراء چنان‏كه در اصل داستان آمده، راوى خبر آن را در سال 699 ه . ق . از على بن فاضل در شهر حله شنيده است&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; . &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;در آن زمان، «حله‏» شهرى آباد بين بغداد و كوفه بوده و چون كوفه و نجف در آن زمان، مركز حوزه‏ى علمى شيعه بوده، طبيعتا خبرها، به ويژه خبرهاى مهمى كه به مسايل عقيدتى و كلامى و فقهى شيعه مربوط مى‏شده است، بااهميت تلقى مى‏شده و در آثار و نوشته‏هاى آنان منعكس مى‏گشته است . ولى على رغم اشتمال اين داستان بر مطالب مهم و مطرح شدن آن در سامرا و حله و طبيعتا نجف، در هيچ يك از آثار مكتوب آن زمان (يعنى از سال 699 تا 1019 ه . ق) . كه به دست ما رسيده است، اين خبر انعكاس نيافته است&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; . &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;اشتهار اين داستان از آغاز هزاره‏ى دوم به ويژه در زمان علامه مجلسى‏قدس سره و ذكر آن در كتاب بحارالانوار است . قبل از علامه، قاضى نور الله شوشترى (م 1019) اين حكايت را در كتاب مجالس المؤمنين آورده است . البته قاضى نورالله در مجالس المؤمنين ادعا كرده كه شهيد ثانى در برخى از امالى خود، اين داستان را ذكر كرده است، ولى ايشان هيچ مدركى در اين باره به دست نمى‏دهد . علاوه بر اين‏كه علامه مجلسى قدس سره همه‏ى آثار شهيد را در اختيار داشته است . (1) در عين حال، در آغاز نقل داستان جزيره‏ى خضراء مى‏گويد: «اين داستان را در كتاب‏هاى معتبر نديدم‏» . بديهى است اگر علامه مجلسى قدس سره اين خبر را در كتب شهيد ديده بود، آن را در بخش نوادر كتاب ذكر نمى‏كرد و به جاى انتساب آن به شخص مجهول، آن را به شهيد مستند مى‏كرد&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; . &lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;font color="#660033" size="4"&gt;مجهول بودن راوى و استنساخ كننده‏ى نسخه‏ى مكتوب داستان&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" dir="ltr" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;علما و فقهاى اسلام در پذيرش يك كتاب يا نوشته و انتساب آن به نويسنده، صرفا به ادعاها توجه نمى‏كنند، بلكه وقتى يك كتاب را از نظر انتساب به نويسنده زمانى معتبر مى‏دانند كه آن كتاب از طريق سلسله‏ى اجازات براى آنان نقل شده باشد . از همين رو، شاگردان يك مؤلف يا راوى با اجازه از شيخ و استاد خود، مطالب را نقل كرده و آنان نيز اين اجازه‏ها را به طبقه‏ى بعد از خود منتقل مى‏كردند&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; . &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;در زمان‏هاى گذشته و قبل از عصر رواج چاپ، آن چه موجب اعتماد به نسخه‏هاى مكتوب خطى مى‏شد، اجازه‏اى بود كه مؤلف با واسطه يا بدون آن، به افراد شناخته شده مى‏داد . براى نمونه، مرحوم مجلسى قدس سره در مجلدات آخر كتاب بحارالانوار به ذكر اجازه‏هاى خود براى نقل از كتاب‏ها مى‏پردازد و بدين ترتيب، نقل خود از كتاب‏هاى آنان را مستند مى‏سازد&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; . &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;ولى نوشته‏ى جزيره‏ى خضراء اولا; هيچ ارتباط مستندى با نويسنده‏ى آن ندارد . و هيچ مدركى كه صحت انتساب نوشته را به على طيبى نشان دهد، وجود ندارد . ثانيا; يابنده‏ى نسخه و (كسى كه مى‏گويد من جزوه را به خط فضل بن على طيبى كوفى يافتم و آن را استنساخ كردم)، معلوم نيست چه كسى است تا بتوان نسبت‏به وثاقت‏يا عدم وثاقت او ابراز نظر كرد . ثالثا; يابنده‏ى مجهول نوشته‏ى فضل بن على طيبى، معلوم نيست از كجا تشخيص داده است كه نوشته‏ى مزبور خط فضل بن على است . ناچار بايد گفت: چون در خود نوشته، توسط نويسنده به اين مطلب اقرار شده است، يابنده، نسخه آن را به همان اسم نسبت داده است . ولى بايد توجه داشت چنين انتساب‏هايى، ارزش علمى ندارد و چنان‏كه قبلا نيز گفته شد، نوشته‏اى را مى‏توان مستند قرار داد و بدان استدلال كرد كه داراى سلسله سند موثق به نويسنده‏ى كتاب باشد، وگرنه هر كس نوشته‏اى مى‏نوشت (چنان‏كه برخى نوشتند و وارد اخبار كردند) و آن را به شخص مورد وثوقى نسبت مى‏داد، مثلا مى‏گفت اين نوشته‏ى زرارة بن اعين يا محمد بن ابى عمير و . . . مى‏باشد&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; . &lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;font color="#660033" size="4"&gt;بررسى شخصيت‏هاى داستان&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" dir="ltr" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;نام چند نفر در آغاز داستان آمده است كه به جز يك نفر كه همان فضل بن على باشد، هيچ‏كدام شناخته شده نيستند و به گفته‏هاى آنان نمى‏توان استناد كرد&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; . &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;على بن فاضل كه شاهد اصلى ماجرا و مدعى رفتن به جزيره‏ى خضرا و . . . است، جز به همين خبر شناخته شده نيست و رجاليون هيچ ذكرى از او به ميان نياورده‏اند، با آن كه شخصيت‏هايى چون علامه حلى و ابن داود (صاحب كتاب رجال ابن داود كه تاليف كتابش در سال 707 ه . ق به پايان رسيده است) كه معاصر و يا نزديك به زمان نقل داستان بوده‏اند، هيچ نامى از على بن فاضل به ميان نياورده‏اند، حال آن كه خبر جنجالى او كه علاوه بر جنبه‏هاى حساس كلامى، داراى ابعاد فقهى نيز هست، طبيعتا مى‏بايستى انعكاس گسترده‏اى در محافل علمى و دينى آن زمان داشته باشد&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; . &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;خلاصه‏ى سخن اين‏كه، اين خبر از نظر سند نه تنها ضعيف است، بلكه بايد گفت فاقد استناد است و به جز اشتهار در كتب متاخرين به ويژه پس از علامه مجلسى قدس سره هيچ مستند ديگرى ندارد . بديهى است كه چنين نقل‏هايى موجب ارزش و اعتبار خبر نمى‏شود&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; . &lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;font size="4"&gt;&lt;font color="#660066"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;شخصيت فضل بن يحيى على طيبى كوفى&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" dir="ltr" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;مجدالدين فضل بن يحيى بن على بن المظفر بن الطيبى به واسطه‏ى اجازه‏ى صاحب كشف الغمة (عيسى بن ابى الفتح اربلى) از رجال موثق شمرده مى‏شود، (2) ولى نكته‏ى مهم در اين مقام، آن است كه از كجا معلوم است فضل بن يحيى كه در داستان جزيره‏ى خضراء به او منسوب است، همان فضل بن يحيى بن المظفر باشد؟ علاوه بر اين‏كه، راوى كتاب (كسى كه كتاب را براى ما نقل كرده) نيز شخصى مجهول و ناشناخته است . هم‏چنين شخصى كه فضل بن يحيى از او نقل مى‏كنند (على بن فاضل) نيز ناشناخته است&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; . &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;گرچه بررسى اين خبر از نظر سند، ابعاد ديگرى نيز دارد، ولى به جهت رعايت اختصار به همين مقدار، بسنده مى‏كنيم&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; . &lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;font color="#660033" size="4"&gt;بررسى داستان از نظر متن و محتوا&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" dir="ltr" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;۱-&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;دلالت قصه بر تحريف قرآن: از جمله مطالبى كه در ضمن گفت‏وگوى على بن فاضل (مجهول) با شمس الدين (مجهول) آمده است، تصريح به تحريف قرآن است . يعنى كسى كه اين داستان را بپذيرد، بايستى با يك خبر كه مجهول الراوى و نهايتا خبر واحد است، قايل به تحريف قرآن باشد، حال آن كه نقل قرآن، متواتر است و نص قرآن نيز به حفظ آن از هرگونه تحريف، تصريح دارد . (3) مگر آن كه كسى مسلك اخباريون را داشته باشد، كه با يك سرى اخبار ضعيف و بى‏اعتبار هم‏چون حديث مذكور، مهم‏ترين سند اسلام و متقن‏ترين آن را تحريف شده بداند كه اين نهايت‏بى‏فكرى و كم خردى و دورى از عقل و منطق است&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; . &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;آرى، شمس الدين مذكور در قصه، به صراحت مى‏گويد كه قرآن جمع‏آورى شده در زمان خلفا، تحريف شده است&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; . &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;و جمعوا هذا القرآن و اسقطوا ما كان فيه من المثالب التى صدر منهم بعد وفاة سيد المرسلين صلى الله عليه و آله فلهذا ترى الآيات غير مرتبطة . &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;چگونه مى‏توان قرآن متواتر و تضمين شده را كه همه‏ى ائمه عليهم السلام به آن استناد مى‏كردند، با چنين اخبارى زير سؤال برد؟ ! و آيا كسانى كه چنين مجعولاتى را رواج مى‏دهند، به توابع آن توجه دارند؟&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; ! &lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;p&gt; -۲&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;راوى مجهول اين خبر (على بن فاضل) كه با نسبت مازندرانى از او ياد مى‏شو، د در ضمن داستان، خود را عراقى الاصل معرفى مى‏&lt;span class="GramE"&gt;كند .&lt;/span&gt; گرچه محتمل است كه اشتهار يك نفر در انتساب به شهر يا منطقه‏اى با اصالت او متفاوت باشد، ولى به نظر مى‏رسد سازنده‏ى اين داستان، دچار اندكى كم حافظه‏گى شده است كه يك بار، او را به نام مازندرانى و بار ديگر، عراقى الاصل معرفى مى‏كنند&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; . &lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;-۳ &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;در متن داستان آمده است&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;: &lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;هذا هو البحر الابيض و تلك الجزيرة الخضراء و هذا الماء مستدير حولها مثل السور من اى الجهات اتيته وجدته و بحكمة الله ان مراكب اعدائنا اذا دخلته غرقت&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; . . . .                                            &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;ولى على بن فاضل به هنگام گزارش از جزيره، آن را داراى هفت‏حصار مى‏داند و از برج‏هاى محكم دفاعى آن ياد مى‏كند . حال اگر اين جزيره به وسيله‏ى آب‏هاى سفيد و نيروى غيبى، محافظت مى‏شده، به حصارهاى محكم چه نيازى داشته است؟&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;اين مطلب وقتى بيشتر اهميت پيدا مى‏كند كه توجه داشته باشيم سيد شمس الدين و چندين نسل از اجداد او در آن سرزمين زندگى مى‏كرده‏اند؟&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; ! ! &lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;p&gt;-۴&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;در ضمن داستان، به نقل از خادمان قبه مى‏نويسد: «رؤيت امام غيرممكن است‏» ، ولى در گفت وگوى با سيد شمس الدين، او سخن ديگرى بر زبان مى‏راند و مى‏گويد: «اى برادرم! هر مؤمن با اخلاصى مى‏تواند امام را ببيند، ولى او را نمى‏شناسد» . حال چگونه بين غيرممكن بودن رؤيت و ديدن مشروط مى‏توان جمع كرد؟&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;-۵ &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;در يكى از روزهاى جمعه، وقتى على بن فاضل، سر و صداى زيادى از بيرون مسجد مى‏شنود و علت را از سيد شمس الدين جويا مى‏گردد، وى اظهار مى‏دارد كه سيصد نفر از فرماندهان، منتظر ظهور حضرت هستند و منتظر 13 نفر &lt;span class="GramE"&gt;ديگرند&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="EN-US" dir="ltr"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; .&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt; &lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;بر اين اساس، بايستى اين سيصد نفر كه از خواص حضرت هستند، نيز داراى عمرهاى طولانى باشند و تا اكنون نيز در قيد حيات بوده و پس از حال نيز به زندگى ادامه دهند، تا زمان ظهور فرا رسد&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; . &lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;آيا ما بر چنين سخن گزافى، دليلى داريم؟ دلايل تنها در مورد امام زمان و برخى ديگر از انبياى الهى است، ولى در مورد سيصد نفر كه آنان نيز چنين عمرهايى داشته باشند، دليلى در دست نداريم&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; . &lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt; -۶ &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;به مقتضاى اين خبر، خمس بر شيعيان حضرت، حلال است و اداى آن واجب &lt;span class="GramE"&gt;نيست .&lt;/span&gt; اين مطلب، خلاف نظر فقهاى اسلام از آغاز غيبت تاكنون است&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; . &lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;-۷&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;على بن فاضل از سيد شمس الدين مى‏پرسد: آيا تو امام عليه السلام را ديده‏اى؟ گفت: نه، ولى پدرم به من گفت كه سخن امام را شنيده، ولى شخص او را نديده و جدم سخنانش را شنيده و شخص او را ديده است . ولى سيد شمس الدين در جاى ديگر همين داستان مى‏گويد&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;: &lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;هر مؤمن با اخلاصى مى‏تواند امام را ببيند، ولى او را نشناسد . گفتم: من از جمله‏ى مخلصان هستم، ولى او را نديده‏ام: گفت: دو بار او را ديده‏اى; يك با در راه سامرا و يك بار در سفر مصر&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; . . .&lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;حال سؤال اين است: چگونه كسى كه ادعاى نيابت‏خاص دارد و از ملاقات‏هاى امام عليه السلام مطلع است، خود، آن حضرت را نديده است و اظهار مى‏دارد كه پدرش، سخن آن حضرت را شنيده است؟&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;در جاى ديگر داستان، ادعا مى‏كند كه او (امام زمان عج) پدرانش را در مدينه، عراق و طوس، زيارت مى‏كند و به سرزمين ما برمى‏گردد&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; . &lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;معناى اين سخن آن است كه سيد شمس الدين از سفرهاى امام زمان و ورود و خروج آن حضرت نيز مطلع بوده و آن حضرت خود در جزيره‏ى خضراء ساكن است . حال چگونه است كسى كه چنين اطلاعات دقيقى از امام عليه السلام دارد، آن حضرت را نديده است&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; .&lt;p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/p&gt;</description>
      <link>http://hoomer39124.persianblog.ir/post/6</link>
      <author>hoomer39124 shams</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=112310&amp;postID=2315600</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-112310.post-2315600</guid>
      <pubDate>Fri, 01 Feb 2008 13:42:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;div class="TitleHeaderPost"&gt;جمکران افسانه‌ای حاصل یک خواب؟! &lt;/div&gt;&lt;div class="Clearer"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MidPost"&gt;&lt;div class="FullWidth"&gt;&lt;div class="PostTextBody"&gt;&lt;font size="2"&gt;هیچ حوصله‌ی نوشتن مطالب جنجالی را ندارم اما همیشه دوست داشته‌ام راجع به تحریفات مذهبی بنویسم و اگر چیزی می‌دانم به دیگران هم بگویم هر چند باز هم اکثر اوقات به دلایل مختلف از نوشتن همین تحریفات هم سر باز می‌زنم.&lt;br /&gt;همین ابتدای کلام روشن کنم که من اهل یک خانواده‌ی مذهبی هستم و هرگونه توهین را به ائمه برنمی‌تابم اما همیشه سعی کرده‌ام در مقابل دروغ‌های نسبت داده به آن‌ها که معمولا از طرف عوام و در خیلی موارد برای بزرگ‌تر نشان دادن آن امامان همام انجام می‌گیرد موضع گیری کنم، زیرا که هرگز بزرگی شان آن بزرگواران به این تعاریف نبوده و نیازی به این تعاریف هم نداشته‌اند و بدون این تعاریف هم آن‌قدر شانشان بزرگ هست که به بیشتر شدن نیازی نباشد. &lt;br /&gt;اما این بار بحث، بحث مسجد جمکران است. هر هفته در شب‌های چهارشنبه عده‌ی زیادی در این مسجد جمع شده و اعمالی را انجام می‌دهند و برای دیدار مولایشان آقا صاحب‌الزمان دعا می‌کنند. اصل دعا و راز و نیا جهت دیدار و ظهور آقا امام زمان اشکالی که ندارد هیچ، خیلی هم خوب است و جزء بهترین عبادات محسوب می‌شود. اما مشکل کجاست؟&lt;img alt="jamkaran جمکران" hspace="5" src="http://itstart.persiangig.com/image/185875_orig-2.jpg" align="left" vspace="5" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;طبق احادیث ائمه علیهم‌السلام: هر کس 40 شب چهارشنبه به مسجد سهله برود و به عبادت بگذراند ان‌شا‌ء‌الله امام زمان را ملاقات می‌کند. هم ‌چنین مسجد سهله اعمال مستحبی دارد از جمله نماز امام زمان که در شب‌های چهارشنبه خوانده می‌ّشود. البته خواندن نماز امام زمان در هر مکانی خوب است اما به طور خاص جزء اعمال مسجد سهله می‌باشد. اما امروز شاهدیم که اعمال مسجد سهله به همان صورت در مسجد جمکران مستحب جلوه داده می‌شود و این تازه اول اشکال است.&lt;br /&gt;&lt;span style="FONT-WEIGHT: bold"&gt;تاریخچه‌ی مسجد جمکران&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;درباره‌ی تاریخ‌چه‌ی مسجد جمکران اقوال مختلفی وجود دارد که سایت مسجد جمکران در این‌باره از دیدار حضرت مهدی با یکی از افراد جمکرانی و دستور ساختن این مسجد سخن می‌گوید.&lt;br /&gt;اما چند نکته: اولا : عده‌ی زیادی راجع به تاریخچه‌ی سجد جمکران این قول را به صورت دیگری نقل کرده و از دیدن خواب امام زمان و انجام این قصه‌می‌گویند. اگر این نقل را بپذیریم که به راحتی باید بگوییم که خواب حجت نیست و هرگز نمی‌شود آن را مبنا قرار داد.&lt;br /&gt;2- بر فرض که تاریخ‌چه‌ی گفته شده در سایت مسجد جمکران را بپذیریم دلایلی در رد تقدس(نه به عنوان مسجد بودن بلکه به عنوان تقدس به خاطر حجه‌بن‌الحسن) بیان می‌کنیم:&lt;br /&gt;در زمان کنونی و از زمان غیبت کبری امام زمان به صورت عام با کسی ملاقات نمی‌کند و مانند زمان غیبت صغری به صورت خاص هم نوابی ندارد. نمی‌گویییم با کسی ملاقات نمی‌کند ولی ملاک و (به قول کامپیوتریها) default ما این است که امام زمان را کسی نمی‌بیند. و طبق احادیثی که به دست ما رسیده است حرف کسی که بگوید امام زمان را دیدم و فلان چیز را به من گفت ملاک نیست و آن را هرگز نباید پذیرفت. شاهدم برای این سخن بعضی فتاوا است که مقدس اردبیلی(یکی از بزرگان فقیه و عارف) می‌گوید از جایی نتوانستم استنباط کنم ولی از آقا اما زمان شنیده‌ام اما علمای بعد از ایشان هرگز به این فتاوا استناد نکرده‌اند که اگر قرار بود بپذیرند حرف امام بود و واجب. اما این عدم استناد به این معنی است که در زمان غیبت اگر کسی چیزی از امام زمان نقل کند حجت نیست.&lt;br /&gt;&lt;span style="FONT-WEIGHT: bold"&gt;نتیجه:&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;با توجه به این که بیان حکمی بدون وجود احادیث در آن زمینه در اسلام بدعت و حرام می‌باشد انجام دادن اعمال مسجد جمکران به قصد ثواب داشتن و مستحب بودن در این مسجد نه تنها ثواب ندارد بلکه حرام است.&lt;br /&gt;امیدوارم که مسوولین کشورمان هم به جای استفاده‌ی تبلیغاتی و سیاسی از ائمه و وسیله کردن امام زمان(ع) برای رسیدن به مقاصدشان، واقعا عدالت را رعایت کنند و زمینه را برای حضورش فراهم سازند.&lt;br /&gt;&lt;span style="FONT-WEIGHT: bold"&gt;اللهم عجل لولیک الفرج&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</description>
      <link>http://hoomer39124.persianblog.ir/post/5</link>
      <author>hoomer39124 shams</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=112310&amp;postID=2315599</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-112310.post-2315599</guid>
      <pubDate>Fri, 01 Feb 2008 13:21:00 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
